بنام خدامون
بخدا مرگ نزدیکه خیلی نزدیک اشتران کاروان عمر به سوی
ای انسان مگر نمی شنوی نوای غم انگیز وحشتناک زنگهای این کاروان را؟؟؟؟؟
با هر نفس کشیدن تو به مرگ نزدیکتر میشی!
نمی دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم
نمى دانيد چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مى شوم و مى پرسم:
آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى دهد؛
دوباره مى پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش كرده زن ديگرى
است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى بيند. باز هم سؤالم بى جواب
مى ماند ومن،خوشحال، از مغازه بيرون مى آيم.
نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى آيند تا لذت ببرند،
ذرهاى به تو محل نمى گذارند.
نمى دانيد؛ واقعاً نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم
مى زنيد؛در حالى كه دغدغه اين را نداريد
كه شايد گوشه اى از زيبايى هایتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با
دلهره،به نزديكترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را
كنترل كنيد؛
زيبايى از دست رفته تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.
نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و...
راه مى رويد و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.
نمى دانيدچه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان
شهرتان نيستيد.
نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى گيرى شيطان براى به دام انداختن
مردان شهرنيستيد.
نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى مى بينى كه مى توانى
اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.
نمى دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى رويد؛
در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.
نمى دانيد؛ واقعاً نمى دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.(زهرا قديانى)
و بدان که آخرین مد، پارچه ای یک دست سفید و بدون طرح به نام کفن است...
نظرات شما عزیزان: